
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمیزیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمیچشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمیدر طریق عشقبازی امن و آسایش بلاستریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمیاهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیسترهروی باید جهان سوزی، نه خامی بیغمی.برای خدا ...
ادامه مطلب