
.
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد
چنین آشفته بازاری
.
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
.
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
.
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبک باران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
.
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
.
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
.
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
.
اردلان سرفراز، داریوش اقبالی
.
انگار قسمت نیست یه حرفایی رو من بنویسم تو بخونی. الان چند ساعته دارم زیر این پست تایپ میکنم اما یکنفر زنگ زد جواب تماس دادم بعد که برگشتم ساین آوت شده بودم ساین این که کردم همه چی پاک شده بود. نمیدونم چرا در طول این سالها هر وقت اومدم حرفهای ناگفته و مهمی اینجا برات بنویسم یه اتفاقی پیش اومده و همه چیز حذف شده ... حرف دل رو نمیشه دوباره مثل قبلی نوشت چون حرف دل فکر کردنی نیست خودش از دل میاد و دلت رو تو اون لحظه مینوسی هر جور که هست صاف صاف و بدون شیله پیله ... ایندفعه خیلی فرق میکرد حرفا جنسش خاص بود گند زد به اعصابم حذف نوشته ها ... من همیشه معتقد بودم عشق اونقدر نیرو در خودش داره که حتی قادره قوانین تکوینی عالم هستی رو هم تغییر بده و معادلات رو برهم بزنه ... من با عشق تو هی ریشه زدم ریشه شدم، و تو اما هی تبر شدی تبر زدی ... خودمو نمیبخشم سر حماقت حذف شدن نوشته های امروزم. همیشه برام مهم بوده اون دم آخری که روح میخواد از جسم جدا بشه ادما به کی فکر میکنند ؟!
شکنجه گر...ما را در سایت شکنجه گر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62