مرغ دریا

خرید بک لینک
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید

قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

همنوای دل من بود به تنگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج

پ . ن : کاش تنها دستی به دلم میزد و میرفت ... حق حیات، حق زندگی ، حق عشق ورزیدن ... بی انصاف حق خیلی چیزها رو از من زد و رفت ! ...

+ نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۳۹۶ساعت 0:49 توسط شبانه های بی تو |
شکنجه گر...

ما را در سایت شکنجه گر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 188 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:59

صفحه بندی