
ندانم ندانی کجایم کجایی، کجاییگمونم به کام تو هم ریخته زهر جدایی جداییبگو سر به بستر، تو هر شب، به غربت میگذاری میگذاریبگو که تو هم مثل من، همزبونی نداری نداریبگو که تو هم روزها را، بهر مردن میشماری میشماریمیدونم تو هم هیچ امیدی به دیدار دیگر نداری نداریمثل مردن میمونه از همه کس دل بریدنحتی بدتر ز مردن عزیزا رو ندیدن ندیدن ندیدن دل بریدنندیدن ندیدن ندیدن دل بریدناز بس که غم، به سینه من بستی راه رادیگر مجال آمد و شد نیست آه رامثل مردن میمونه از همه کس دل بریدنحتی بدتر ز مردن عزیزا رو ندیدن ندیدن ...
ادامه مطلب