که ترا گفت به ارباب وفا حرف مزنچین بر ابرو زن و یک بار به ما حرف مزندرد من کشته شمشیر بلا میداندسوز من سوخته داغ جفا میداندمسکنم ساکن صحرای فنا میداندهمه کس حال من بیسر و پا میداند ....برای هر که دل سوخته است ... ...