
.نه دیداری نه بیدارینه دستی از سر یاریمرا آشفته میداردچنین آشفته بازاری.تمام عمر بستیم و شکستیمبه جز بار پشیمانی نبستیمجوانی را سفر کردیم تا مرگنفهمیدیم به دنبال چه هستیم.عجب آشفته بازاریست دنیاعجب بیهوده تکراریست دنیاچه رنجی از محبتها کشیدیمبرهنه پا به تیغستان دویدیم.نگاه آشنا دراین همه چشمندیدیم و ندیدیم و ندیدیمسبک باران ساحلها ندیدندبه دوش خستگان باریست دنیا.مرا در موج حسرتها رها کردعجب یار وفاداریست دنیاعجب آشفته بازاریست دنیاعجب بیهوده تکراریست دنیا.میان آنچه باید باشد و نیستعجب فرسوده دیو...
ادامه مطلب